ملا عبد الفتاح فومنى گيلانى
72
تاريخ گيلان ( فارسى )
صحراى لونديه صف زده ، ايستاده بودند . لا جرم حمزه بيك - پسر قرابهادر - در حرام نمكى با چند نفر از كلاب بىآبرو ، پردهء بىشرمى و نقاب بىآزرمى به روى خود كشيده ، چشم از حقوق و احسان پوشيده ، بلا حجاب به دار الحرم شاه جمشيد خان درآمده و در نهايت ذلت و هوان و غايت عقوق و عصيان ، شاه جمشيد خان را مقيد نموده ، به اتفاق والدهء او ، در نصف الليل ، خوار و ذليل ، اسيروار ، به گوراب كهدم فرستادند . نظامى : به هر گامى ز كامى دور مىماند * ز محنت آيتى مسطور مىخواند جهان خرمن بسى داند چنين سوخت * مشعبد را نشايد بازى آموخت كدامين سرو را داد او بلندى * كه بازش خم نكرد از زورمندى تنورى سخت گرم است اين علفزار * تو خواهى پر گلش كن خواه پر خار ملازمان ميرزا كامران ، مردان « 1 » شاه جمشيد خان مهموم مظلوم را با والدهء او در آن شب به استرى باد رفتار ، سوار كرده و به گوراب كهدم برده ، شرايط محافظت به جاى مىآوردند . و بعد از گرفتارى شاه جمشيد خان ، ميرزا كامران و قرابهادر بىايمان دو پسر شاه جمشيد خان را كه در صغر سن بوده و هنوز اطلاعى از خير و شر و نفع و ضر نداشته ، به دست گرفته ، فرمان فرماى الكاى بيهپس شدند و به اتفاق ملازمان و معتبران شاه جمشيد خان ، عرض اموال و اسباب شاه جمشيد خان ديده ، زر نقد و طلا و نقره و عمارات طلا و مرصع « 2 » و اجناس خزاين و بيوتات و كتابخانه و اسپهاى تازىنژاد سوارى و استرهاى بارى و قطارى را قلمى نموده ، متصرف شدند و تهمت و بهتان و افك و افتراى بىپايان در حق شاه جمشيد خان فراهم آورده و محضر نوشته ، به تصديق ملازمان و معتمدان شاه جمشيد خان و عامهء بيوفايان و حرام نمكان گيلان بيهپس رسانيده ،
--> ( 1 ) - كلمهء « مردان » زائد به نظر مىرسد . ( 2 ) - شايد آلات طلا و مرصع .